سخن گفتن يک نوع احتياج است، ولي گوش دادن هنر است.(گوته)
دشتي كه در يك زمان خاكستريه
بعد سبز ميشه
و بعد طلائي
و در طول تمام اين اتفاقات تو رو ميهمان خودش مي كنه
تازه بعضي وقتا به سرت منت مي گذاره طلوع و غروب خورشيد رو هم بهت نشون مي ده
تصورش رو بكن ،
يه دشت !
اونقدر وسيع كه مثل دريا انتهاشو نمي بيني
در همين موقع از دلش خورشيد زاده بشه و مثل يك قطره از لابلاي ابرهائي كه دلشون خون شده از غروب آفتاب ، انگار كه به آغوش زمين برميگرده
اينا يكي از تصاويرزيباي زندگيه من بوده كه با چشم ديدم و لمس كردم در اوج هوشياري روح كودكانه !
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
جدا نگراني بشر در روزگار ما چيه ؟
يه كم به اين موضوع فكر كن ؟
مگه غير از اين بوده كه هر ابتكاري در واقع ابتكار نبوده ! نوعي الگو گيري بوده از چيزي يا كسي با درجه اي از شباهت به اون ابتكاري كه شكل گرفته ؟!؟
البته اين نظر منه ! ولي اگر فكر كني و مثال بزني مي تونم بگم كه در ذهن هر مبتكري نوعي از الگوگيري وجود داشته !
پس الگوي ابتكارات ما كجاست ؟ الگوي ابتكارات فكري و معنوي ما ؟ الگوئي كه بتونيم بر اساس اون نسخه اي براي روح سر در گم خودمون پيدا كنيم ؟
اين موضوع بعديه كه بايد راجع بهش فكر كنيم !
تو اين يك بيت شعر هم تقريبا فرياد حافظ رو از لابلاي كلمات به وضوح مي شه ديد ! فريادي كه با سوز دل و اشك و ناله و آه همراه شد
كسي چه مي دونه شايد انسان واقعي رو پيدا كرده ! اما من چيزي از اين موضوع نمي دونم !
اما سوال بعدي اينه كه واقعا انسان واقعي كيه ؟
چه چيزي در انسان باعث مي شه تا بتونيم اونو از حيوان ناطق تميز بديم ؟
من فكر مي كنم تكامل انسان نقطه عطفي بوده كه منحني حيوانيت تغيير علامت داده ! و اين تغيير علامت نشان دهنده ميل به تكامل انسان بوده !
از موضوع اصلي دور نشيم ! دنبال انسان كامل مي گشتيم .
شما كه داري اين متن رو مي خوني ! اين الگو رو براي خودت پيدا كردي ؟
شايد الگوي ما فقط در زمينه علايق ما تكامل پيدا كرده باشه !
براي من و يه دوستي كه در اين زمينه با من هم كلام شده بود اين تجربه رخ داده ! اين كه ممكنه بعضي اوقات تكامل ظاهري شخصي آدم رو جذب كنه ! اما بعد از گذشتن اندك مدتي ، وقتي تمام زواياي وجوديش دستت اومد يه جورايي ديگه نمي توني الگو قرارش بدي !
پس چه كار بايد كرد ؟
اين سئواليه كه جوابش اسون اما دركش يه مقداري سخته
سخته كه بفهمي صحبت از بهشت براي عاشقان الهي معنائي نداره ! در واقع رسيدن به خدا خودش بهشت موعود براي اين عشاق بوده !
اينا برداشت منه ! دوست دام دوستي كه اين متن رو مي خونه نظرشو بهم بگه تا استفاده كنم
يا علي
وقتي با خودت فكرمي كني ، به كارت و برنامه هايت و گذشته ها ، اگر نتيجه داشته باشند كمي به خودت مي بالي و دوباره روز از نو و روزي از نو ؛
اما امان از ان روزي كه هر چه فكر مي كني نتيجه اي كه بتواند ذوق و اميد دوباره تكرار كردن را در تو زنده كند پيدا نكني !
واي كه چه مصيبتي خواهد شد !چه فكر مي كرديم و چه شد !
هر چه با خودم كلنجار مي روم كه اينطور نمي شود ! انساني موفق واقعي خواهد بود كه از هر شرايطي ،موفقيت بسازد اما باز لحظاتي اين افكار به ذهنم هجوم مي آورند :
اي كاش خاك گلدان دلم آنقدر پربار بود كه گل سرخ وجودم بالندگي را در آن تجربه مي كرد !
اي كاش آفتاب عقلم چنان گرم بود كه اين گل آسوده باشد !
و اي كاش هم نشين و باغبان اين گل ، نازنيني بود ستودني ، آنگونه كه نمي توانم توصيفش كنم !
ولي افسوس و دريغ كه انسان در بوته سختي آبديده خواهد شد و فلز وجودش عيار خواهد گرفت .
باز دلم مي گيرد وقتي به ياد مي آورم
كه تنها خود ميدانم و باخبرم از درونم !
كاش مي دانستم كه در درگاه تو جايگاهم چيست تا اينگونه در تلاطم و اضطراب ، خاك گلدان دلم مرداب نشود .
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
دوستی می گفت : چرا فلانی به من توجه نمی کنه ؟ چرا مخصوصا احساسات منو نادیده می گیره ؟ من ازش انتظار بیشتری داشتم ! و هزار تا گله و شکایت دیگه !
نمیدونم چرا آدما عادت دارن بجای توجه به مطلبی که می خونن بیشتر به نویسندش توجه کنن
بخاطر جلوگیری از این موضوع اسم نویسنده رو ننوشتم .
این رو گفتم تا بدونی اینا از من نیست
| set as your home page |