از عرش تا فرش قالیچه ای می گسترانم
سپید
به وسعت دلهای جوان
می نشینم در کنارش
تماشا می کنم
گذر فرشتگان را
با مشامم جستجو می کنم
بوی عطر یاس را
می دانی چرا ؟
چون او را با عطر یاسش می توان شناخت
سرور و مستی در وجود انسان چگونه جاری می شود ؟
آنگونه
آنگونه می شوم وقتی فکر تنها حس حضورش
بله
تنها حس حضورش را لمس می کنم
می شود او را دید ؟
دیدگانم سوی دیدنش را ندارد
و صد افسوس
نمی دانم چرا باید هفت آرزوی محال بنویسم
آخر من هزاران بار آرزوی دیدنش را دارم
| set as your home page |